توضیح : این متن شعر نیست !
نامه ای سر گشاده برای بوش و اتحادیه اروپا
نمی گذارند ! اگر نه چتر بازی بودم که آزادانه در میهن ات فرود می آمدم .
نمی گذارند! اگرنه دسته گلی برای ات می آوردم و بر کارت ژستالی که بر آن آویخته بودم می نوشتم : تدارک دوست داشتن در دافعه ی دو نگاه شکل می گیرد که اولین بار مثبت به هم می نگرند .
امضا
بی در کجا
بی وطن ترین انسان
و در آن لحظه این ها را تمام در ذهن خواهم داشت :
برایت شکوه - قدرت ـ ثروت و میهنی آبادتر آرزم خواهم کرد و تمام چیزهایی را که خواسته ای و داشته ای و می داری - بیش تر خواهم خواست .
بدون گذرنامه می آیم - با چتری از بی وطنی . اما تو نیز برای من آزادی و نان خواهی خواست و آن چیز ها را که من نتوانسته ام داشته باشم یعنی خواسته ام اما نشد . بخواه که آدمی ذات آدمی را دوست دار باشد و تنها به تنها دلیل انسان بودن ـ عشق - پایدار . چرا که تو و من اگر قدرت تو را داشته باشم یک دقیقه قبل از مرگ هم می توانیم دستور بدهیم بمبی تمام جهان را نابود کند و آدمی را از مرگ سیرآب .
ما که لذت آن نگاه را چشیده ایم - جهان را غافل گیر خواهیم کرد و قتی به دستور ما بمبی منفجر می شود که تمام جهان را گلباران خواهد کرد .
مرا برای حضور دعوت کن - بگذار آدمی ذات آدمی را دوست بدارد . و تنها نبرد نبرد انسن و غیر انسان باشد . |